تبليغاتX
آغازی بر یک پایان

آغازی بر یک پایان

یاداشت های روزانه

ماهواره بخریم یا نخریم

 

دارم راجع به آثار تربیتی دیدن فیلمهای صحنه دار یا شوهای لباس یا رقص و آواز، بر روی بچه های سنین مختلف، یک تحقیق کوچولو انجام می دهم. امروز رفتم با دکتر باقری صحبت کردم اما جناب ایشان از بس که کلاس گذاشتند و گفتند فرصت ندارم و کوتاه باشد و اسم نزنید و اینها، بنده هم مهمترین قسمت سوالاتم را فراموش کردم که البته این فراموشی اصلا قابل توجیه نیست و من الان مرتب دارم خودم را سرزنش می کنم( طبق عادت همیشگی).

استاد گرامی راجع به تربیتی صحبت کردند که قرار است بچه ها را واکسینه کند و کنترل درونی ایجاد کند که اهمیت و کارکردش در دنیای بدون مرز کنونی بسیار زیاد است. گفتند همانطور که بچه باید زمین بخورد تا راه رفتن یاد بگیرد در مورد تربیت او هم نباید زیاد از حد حفاظت شده و گلخانه ای بار آورد. گفتند تربیت بدون خطا نمی شود و ما نمی توانیم روی یک خط بسیار باریک راه برویم بدون آنکه از اینطرف یا آنطرف بیافتیم. تنها راه ما این است که راه اصلی را گم نکنیم و از هر افتادنی تجربه کسب کنیم. نه پدر و مادر می توانند بدون خطا باشند و نه بچه ها. یک حرف جالب دیگرشان هم این بود که اگر بچه ای بخواهد ببیند تمام تلاش خودش را می کند و در حالت مخفیانه دیدن این صحنه ها، احساسات بسیار عمیق تر و اضطراب شدید تر است و لذا صدمات آن بیشتر است. حرف از این بود که با بچه صحبت شود و برایش بگوییم چرا بد است که البته این برای بعد از سن کودکی است که استدلال را به آن شکل نمی فهمد و بیشتر تبعیت می کند.

حالا من مانده ام با چندین سوال خیلی مهم که کلافه ام کرده. اول آنکه با تمام این اوصاف بالاخره آثار تربیتی دیدن چنین فیلمها و صحنه هایی چیست؟

بچه ای که از دو سالگی رقص و آواز می بیند و به قول معروف نانای می کند پای کانالهای ماهواره و اصلا با تلویزیون خودمان کیف نمی کند نتیجه اش چه می شود و تفاوت او با بچه ای که اینطور بار نمی آید چیست؟

در این دنیای بی مرز که پدر و مادر محترم می توانند ماهواره نخرند چه کنند. بخرند تا بچه شان واکسینه شود در حالیکه مطمئن هستند او می تواند کانالهای مستهجن قفل شده را باز کند یا نخرند مگر اینکه بچه شان اصرار کند یعنی اینکه زورش پرزور باشد یا هر چه اصرار کرد اصلا نخرند و بگویند هر وقت ازدواج کردی برو خانه خودتان بخر یا نگران باشند نکند بچه شان برود و آنچه نباید در اینترنت ببیند یا در خانه دوستانش چنین کند یا اینکه همه اینها با دوستی والدین و بچه ها و اعتماد متقابل، باید حل شود.

اگر نظری دارید شدیدا خوشحال می شوم بشنوم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 18:56  توسط   | 

 

ان الله و ملائکته یصلون علی النبی . یا ایها الذین آمنوا صلو علیه و سلمو تسلیما

 

 

 

من عاشق نیستم. روح من هنوز ظرفیت عشق ندارد. عشق یعنی خود را ندیدن.

 

من شیفته ام و این هنر من نیست. اعجاز اوست که قرنهاست قلبها را تسخیر می کند.

 

من شیفته او هستم و شیفته گی ام را دوست دارم. من او را بسیار دوست دارم....

.

.

من شما را بسیار دوست دارم.......پیامبر عزیزم..... و به نیم نگاهی از شما عرش را سیر خواهم کرد....

و همیشه می ترسم... نکند.. نکند کاری کنم که رویتان را برگردانید....

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 فروردین1385ساعت 20:36  توسط   | 

این هم از چرخه سوخت

 

خوشحالم. حالا چرخه سوخت را داریم. یعنی سوخت نیروگاه به سادگی در کشور قابل تولید است. حالا اگر از ما بخواهند آنچه به دست آورده ایم کاملا فراموش کنیم ممکن نیست. نه برای دولت که این بار برای مردم.

دلم برای اصلاح طلبان مدعی روشنفکری مان می سوزد که نمی توانند از دست یابی به چرخه سوخت خوشحال باشند. آخر این چه کاری است که با خودشان و کشورشان می کنند. من می فهمم حس وطن پرستی و عزت نفسشان کجا رفته. چرا از هر های و هویی که رایس و بوش و استرا می کنند اینها اینقدر می ترسند. عملیات جنگ روانی سالهاست در دانشگاههای دنیا تدریس می شود. نشنیده اند تا به حال؟ نمی دانند که اگر یک ملت واقعا بخواهد جلو اینها بایستد می تواند. مگر ویت کنگ های پابرهنه و گرسنه ویتنامی از زن و مرد ارتش آمریکا را عاجز نکرد. مگر جوانهای خودمان ۸ سال مقاومت نکردند. شاید هم روشنفکر جماعت باید همینطور فله ای باید ضد جنگ باشد. حتی اگر این جنگ دفاع از حق کشورش برای حداقل های حیات روی کره زمین باشد. من نمی فهمم چرا اینقدر اصرار دارند که ما سر انرژی هسته ای کوتاه بیاییم. اگر فرصت داشتند همان کاری را می کردند که معمر قضافی کرد که با حقارت تمام همه تجهیزات هسته ای اش را ردیف کرد و به آمریکا  گفت همه را نابود کردیم. لطفا از ما راضی شوید و با ما خوب باشید.

شرف هم خوب چیزی است به خدا. برای حداکثر ۵۰ سال زندگی طولانی تر که آن هم معلوم نیست چطور و به چه کیفیتی بگذرد آدم خودش و کشورش را جلو قلدرهای وقیحی مثل این آمریکایی ها و انگلیسی های حاکم به فضاحت بکشد.

نه! هر کاری می کنم درکشان نمی کنم.

امروز مهمان نفیسه بودیم. حرف جنگ شد. گفتم حاضرید همسرهایتان را بفرستید جنگ. بچه داشتند همه شان. دو ساله و سه ساله. یکی گفت اصلا قبل از عقدمان با من شرط کرده که اگر جنگی رخ داد من می روم. آن یکی گفت همسر من می رود چه من بخواهم چه نخواهم. او اصلا می گوید عراقی ها چرا زنده اند!!! در حالی که آمریکا کشورشان را اشغال کرده و سومی هم گفت تشویقش می کنم اما خودش آماده تر است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 فروردین1385ساعت 22:11  توسط   | 

تحلیلگر شرق یا فاکس نیوز

تحلیل روزنامه شرق امروز واقعا مفتضح بود. تیتر زده اند" ادامه تلاشها برای حل بحران سیاسی عراق" و به روی مبارک نیاورنده اند که این بحران سیاسی و کشت و کشتار در شهرهای عراق برای ایجاد فشار سیاسی را چه کسانی ایجاد کردند. هنوز موضوع کشتار عمدی شیعیان حسینه ای در بغداد توسط نیروهای آمریکایی حل نشده است. دیروز رایس و استرا در سفر به عراق گفته بودند چون در عراق کشته داده اند حق دارند نگران دولت جدید عراق باشند و بخواهند که این دولت هر چه زودتر تشکیل شود!! چقدر این دو دولت نجیب و خیرخواهند. آدم تحت تاثیر قرار می گیرد. اصلا هم مسئله دخالت و تحریک قومیت ها و جنگ افروزی بین شیعه و سنی مطرح نیست. مخصوصا انگلیس که ید طولایی در این دو به هم زنی ها دارد، دیگر رویه اش را تغییر داده  توبه کرده است. هیچ مشکلی هم با اکثریتی که در مجلس عراق رای آورده اند ندارند و خدای نکرده طلبکار شیعیان نیستند و از آنها نمی خواهند که نتیجه انتخابات را کشک فرض کرده و در دولت از تمام اقلیتها به اندازه اکثریت شیعه راه بدهند. راجع به وزارت کشور و وزارت دفاع هم هیچ اصراری بر هیچ وزیر خاصی ندارند.

ممکن نیست تحلیل گر شرق این معادلات را نفهمد. حالا من مانده ام که مگر تو نشریه جمهورخواهان آمریکا هستی یا برای فاکس نیوز تحلیل می نویسی که می گویی  با ورود رایس و بلر امیدها برای نشکیل دولت جدید، افزایش می یابد. بعد هم ایشان نتیجه گرفته که مشکل اصلی آقای ابراهیم جعفری است که حاضر نیست دست از پست نخست وزیری بردارد و سنی ها و کردها همه مخالف او هستند. ابراهیم جعفری طی یک روند کاملا دموکراتیک توسط اکثریت انتخاب شده و قبل از اینکه آمریکا و انگلیس اقلیتها را برای مخالفت با او تحت فشار بگذارند، مشکلی وجود نداشت. طبق اصل دشمن دوست ما دشمن ماست و دوست دشمن ما، دشمن ماست، شرق هم باید با ابراهیم جعفری بد باشد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 21:0  توسط   | 

سریالهای عید

امسال عید دو تا سریال خوب پخش شد. "وفا" و" پایان نمایش". نه سوژه ها تکراری بود نه بازی ها بد و لوس. کشش و جذابیت های لازم را داشت و آب اضافی هم به خورد سریال نداده بودند." وفا" داستان عشق ژوبین یهودی و وفای حزب اللهی ( لبنانی) است که در دانشگاه بیروت با هم آشنا می شوند. ژوبین به اسلام متمایل می شود اما به جرم فعالیتهای جاسوسی پدرش که او از آن بی خبر بوده در ایران به زندان می افتد. بعد از دوسال یک قاتل حرفه ای موساد که ایرانی است، او را فراری می دهد تا طعمه ای باشد برای رسیدن به برادر وفا که از فعالان حزب الله لبنان است. بعد از یک داستان پر افت و خیز و جذاب، وفا در بیمارستان بر اثر تیر خوردن از همان قاتل حرفه ای، می میرد و ژوبین که برای نجات جان حسین، برادر وفا، تیر خورده در صحن امام زاده خوله بعلبک( پسر امام حسین) بعد از اینکه شهادتین را در حضور برادر وفا تکرار می کند، می میرد. هر دو نزدیک ظهر عاشورا. عشق ناکام وفا و ژوبین به قدر کافی باور پذیر بود که اشک مخاطب را در بیاورد. سریال مستقیما چیزی از بدی اسرائیل نمی گفت اما هنوز راه زیادی مانده تا ما ایرانی ها به زبان تصویر مسلط شویم و مثل بسیاری از فیلمهای هالیوودی، غیر مستقیم، بیشترین تاثیر را بر مخاطبمان بگذاریم هر چند این هم قدم خوبی به جلو بود. البته فیلمسازان همفکر با جریان غالب غرب، این کار را گاه به خوبی انجام می دهند. در فیلم چهارشنبه سوری، مردی که پنهان از همسرش، با زن دیگری دوست است،  عکسی از دوران رزمندگی در جبهه ها در آلبومش نگه می دارد. دادگاههی که در فیلم دو زن، فرشته را ناجوانمردانه محکوم می کند مزین است به عکس امام و آقای خامنه ای که دوربین از روی آن رد می شود و نفرت را در دل مخاطب می ریزد. کم نیستند فیلمهایی از این دست. ظاهرا اینطرفی ها هنوز بلد نیستند که امیدوارم جوانمردانه اش را یاد بگیرند.  فکر می کنم دومین سریالی باشد که علیرضا افخمی می سازد. اولی "او یک فرشته بود" در ماه رمضان پخش شد که آن هم مخاطب زیادی داشت. وفا هم جز سریالهای خوب سیما بود. جای امیدواری است.{ در بعضی سریالها بازیگرها انگار یک مقاله سیاسی را گرفته اند دستشان و از رو می خوانند. رسما دو تا بازیگر می نشینند بحث سیاسی می کنند آنهم طولانی مدت. این برای زبان تصویر، یک افتضاح است! بگذریم.}

پایان نمایش، داستان سالهای 42 تا حدود سال 50 در ایران است. ماجراهای 15 خرداد و سخنرانی های امام و تبعید و سرکوب مخالفان و اختناق شدیدی که ساواک بعد از آن ایجاد کرد همه به صورتی گذرا در دل داستان یک زوج جوان مطرح می شود که قربانی خصومت های شخصی و طماعی عمه و پسرعمه ساواکی دختر، می شوند که پدرش پولدار است و فرماندار دامغان و زندگی شان از هم می پاشد. پرداختن به آن دوران هم به شدت نیاز است و هم در دل آن سوژه های نابی خوابیده. هنوز راه درازی مانده تا جوانهای ایرانی استبداد ندیده، درک کنند که ساواک و دیکتاتوری و استبداد و شاه داشتن و شکنجه و ذلت زیر دست بودن و حکومت آمریکایی ها و ... یعنی چه و انقلاب چه بود و چه کرد. همیشه باید بلند نظر بود و به وضع موجود قانع نشد و بهتر را خواست اما بعضی از سر بغض و بعضی از سر نادانی، انکار می کنند.

نویسنده این سریال بهمن زرین پور بود. اسمش آشناست اما نمی دانم کارهای قبلی اش چه بوده. جالب بود که برای ساخت این سریال همه چیز، از لباس مردم گرفته تا حتی بلندگوی سخنرانی مال همان سالها بود. ماشینها، خانه ها و دکوراسیون داخل خانه، مدل روسری و لباس و چادر زنها، مدل موی مردها و خلاصه عالی بود و هیچ نقطه ضعفی از این جهت نداشت. داستان شعار نمی داد. هر چند اعلامیه های امام گاه به گاه خوانده می شد اما توی ذوق نمی زد. وحشت از ساواک را به خوبی منتقل می کرد. من معمولا از دیدن فیلمهای انقلابی و جبهه ای به شدت عصبانی می شوم و گاهی از شدت حرص خوردن نمی توانم دیدن را ادامه بدهم اما این سریال را دوست داشتم. هیچ چیز غیر منطقی نبود و به شعور شما هم توهین نمی کرد. اینقدر خوبی هایش تازگی داشت برایم که نمی توانم فعلا نقدی از آن داشته باشم. دستشان درد نکند. نویسنده این سریال بهمن زرین پور بود. اسمش آشناست اما نمی دانم کارهای قبلی اش چه بوده.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 فروردین1385ساعت 20:40  توسط   | 

جنگ می شود آیا؟

 

ماشین پروپاگاندای ضد ایران با تمام قوا در دانشگاهها مشغول شده در هاروارد و برکلی کنسرتها و سخنرانی ها راه انداخته اند و متاسفانه از برخی اصلاح طلبان هم همکاری گرفته اند...

 

ادامه مطلب را در وبلاگ سیما شاخساری بخوانید.

 

جنگ می شود آیا؟

ظاهرا گروه بازها تمرکز کرده روی ایران. حالا دیگر ما مخل صلح و امنیت جهان شدیم.  قاعدتا باید بترسم و می ترسم. بیشتر از خودم و ترسهایم. می ترسم که شجاعت جنگ را نداشته باشم. بعد هم از مردم می ترسم. نکند که جنگ را ساده ببازیم. نکند به قول دوستی در لوح، انقدر چاق شده باشیم که تحریم را هم نتوانیم تحمل کنیم چه رسد به جنگ. راست می گویند که رفاه آدم را سست می کند.

اگر پای آمریکا به ایران باز شود نمی دانم چطور تحمل کنم. احتمالا یا از غصه دق می کنم یا خودم را با یک دسته از آنها می کشم چون تحمل هیچ رقم شکنجه را هم ندارم. همان تهدید اول سکته کرده ام رفته پی کارش.

خدا رحم کند.

امام حسین عزیز نمی دانید این شعار شما که "هیهات منا الذله" چقدر دلم را گرم می کند. دعا کنید برای همه ما که شدیدا محتاج دعای شما هستیم.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 فروردین1385ساعت 21:6  توسط   | 

ماتریکس

شبکه چهار امسال سه گانه ماتریکس را پخش کرد و به قول طالب زاده منتقد سینما، کار عاری کرد چون فیلم پر است از ویروس های فکری که صحنه های سانسور شده فیلم در مقابل آن هیچ است.

ماتریکس یک، من را واقعا مجذوب کرد. نه به خاطر صحنه های بسیار زیبای سینمایی و اکشن فیلم که آدم را میخکوب می کند بلکه به خاطر مفاهیم فلسفی و مذهبی آن. ماتریکس و انتخاب آدمها در درون آن در عین اسارت در ماتریکس. دنیایی مجازی که با مرگ و خروج از آن آدم به حقیقت پی می برد و آدمهایی که لذت در دنیای ماتریکس را به لذت فهم حقیقت ترجیح می دهند و آنها که از دنیای دروغین گریزان هستند و خیلی مفاهیم جالب دیگر. مطمئن هستم که کمتر کسی با دیدن فیلم به زبان اصلی این مفاهیم فلسفی را گرفته باشد مگر اینکه زبان انگلیسی اش کامل کامل باشد. طالب زاده و دکتر بلخاری فیلم را تحلیل می کردند که برنامه بسیار جالبی بود.

یادم می آید وقتی ماتریکس دو را به زبان اصلی می دیدم متعجب بودم که چرا پیرمرد رئیس زایون چندان که باید به نئو به عنوان منجی و برگزیده احترام نمی گذارد و اهمیتی به او نمی دهد. او علنی می گوید منجی و هیچ چیز دیگر برایم مهم نیست تنها زایون و حفظ امنیت آن مهم است. این نکته و خیلی گره های دیگر وقتی باز شد که فهمیدم زایون همان صهیون خودمان است. به همین وضوح!!!!!

همه چیز حتی منجی آخرالزمان در خدمت صهیون. جالب اینجاست که از اعتقادشان خجالت که نمی کشند هیچ، فریادش هم می زنند. خوب اعتماد به نفسی دارند.

تا به حال فیلمی تا این حد شعاری ندیده بودم. یک بیانه سیاسی صهیونیستی در ترکیب با برخی عقاید مذهبی مسیحیان منتظر ظهور و مفاهیم فلسفی که هالیوود طبق معمول، چنان زیبا  آن را به فیلم تبدیل کرده است که  بیش از سه میلیارد دلار فروش داشته و میلیاردها آدم آن را بارها دیده اند.

ماتریکس دو و سه را اصلا دوست نداشتم. انتظاراتی که با دیدن ماتریکس یک شکل می گیرد، با دیدن دو و سه بر آورده نمی شود. صلح برای مدتی نامعلوم و حفظ زایون تنها دست آوردی است که نئوی منجی برای آن می میرد.

خوشحالم که دنیای ما بعد از ظهور منجی چنین زیبا توصیف شده. خوشحالم که دنیای ما اینقدر بی معنی و ناامید کننده نیست. خوشحالم که " ما خلقت هذا باطلا  سبحانک .." خدایا ممنون..

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 فروردین1385ساعت 12:25  توسط   |