چه تلاشی می کنند که همچنان از دین و معنویت دینی بگریزند. دارم راجع به آموزش و پرورش کل نگر، مطالبی می خوانم. می خواهد بچه ها را متناسب با نیازهای قرن 21 تربیت کند و نگاهی سیستمی به فرآیند آموزش و پرورش داشته باشد و کل شخصیت بچه ها را یعنی تمام استعداد های بالقوه شان را در نظر بگیرد. یکی از مباحثش راجع به ارزشها و معناها و معنویت است. می گوید که منابع سنتی که برای ما ارزش و معنا می ساختند مثل کلیسا و دولت و فرهنگ و شغل، دیگر مورد توجه بسیاری از مردم نیست و غیبت این منابع، باعث رواج ارزشهای تجاری از طریق تبلیغات می شود. فقر معنوی در آموزش و پرورش معاصر ما فرصت های محدودی برای جوانان دارد که بتوانند تشنگی عمیقشان را در زمینه کلیت و معنا فرو بنشانند. گمراهی ها و تلاشهای ناخودآگاه دانش آموزان برای اغنا شدن، منجر به افزایش مصرف مواد مخدر و رفتارهای دیگری شده که تعلیم و تربیت را مشکل می کند.
معنویت، به قول خودشان هسته اصلی آموزش و پرورش کل گراست اما نه معنویت دینی یا آنچه تا کنون پراگماتیسم(نظام حاکم بر آپ آمریکا) فراهم کرده بود.
بعد از این همه سال امتحان انواع اخلاق و معنویت های سکولار و منهای خدا، هنوز امیدوارند نوع مفیدش را پیدا کنند و تلخ تر از این، اوضاع خود ما در ایران است که گنجینه معارف شیعه و معنویت بی نظیرش را در اختیار داریم اما نمی دانیم چطور انتقالش بدهیم و جوان های ما هم به سراغ عرفان های منهای دین می روند.
تعریف و تمجید هایشان از حضور معنویت در برنامه درسی برایم جالب بود:
A more 'soulful' education seeks to open the mind, warm the heart and awaken the spirit of each student. It would provide opportunities for students to be creative, contemplative, and imaginative. It allows time to tell old and new stories of heroes, ideals and transformation. It encourage students to go deep into themselves, into nature, and into human affairs. It values service to others and the planet.
A spiritualised curriculum values physical, mental and spiritual knowledge and skills. It presents knowledge within cultural and temporal contexts, rather than as facts to be memorised or dogma to be followed. It is integrative across all disciplines emphasising inter-relationship and inter-connectedness. It challenges students to find their own place in space and time, and to reach for the highest aspirations of the human spirit.
+ نوشته شده در یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 6:22  توسط
|
یک توصیه کاربردی از حضرت علی(ع):
اگر بردبار نیستی خود را بردبار نشان بده زیرا اندک هستند کسانی که خود را همانند مردمی کنند اما از جمله آنان نشوند.
حکمت ۲۰۷
+ نوشته شده در جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 10:15  توسط
|

من نمی دانم در دوران کودکی چه مشکلی بین من و گل بنفشه پیش آمده است. همیشه آن را شبیه یک مرد سبیلوی عصبانی می بینم که با ابروهای پرپشت هفتی شکلش، خشمگینانه نگاهم می کند.

دلم گل رز خانگی می خواهد که مثل گلهای پرورشی مغازه ها شیک و خوش ترکیب نیست اما یک دسته غنچه کوتاه و بلند، دورش را گرفته و بوی عطرش آدم را مست می کند. قدیم ها آن قدر در باغچه مان داشتیم که برای روز معلم یک بغل گل می بردم.
+ نوشته شده در دوشنبه 24 اردیبهشت1386ساعت 19:22  توسط
|
1- در نمایشگاه کتاب، شاید نزدیک به هفت یا هشت چاپ مختلف از کتاب "قلعه حیوانات" را دیدم و این اصلا خوب نیست. بعید نیست که برای تعدد چاپ کتابی که به شدت آدم را نسبت به سرنوشت کشور ناامید می کند، عمدی در کار باشد.
2- فراوانی کتاب در چهار حوزه نشان می داد که چاپش برای ناشران سود دارد. یکی در زمینه آشپزی. دیگری راجع به راههای موفقیت، کسب اعتماد به نفس، غلبه بر مشکلات فردی و خانوادگی، روابط زوجین و کلا مهارت های زندگی. دیگری راجع به سلامت جسمی، رژیم های لاغری، ماسک های گیاهی برای زیبایی و.... آخری هم متاسفانه کتابهای قشری و سطحیِ مذهبی مثل تعبیر خواب، داستهای اجنه، انواع ختم، فواید خواندن فلان سوره و شبیه آن.
3- به نظرم آمد نسبت به پارسال، کتابهای عرفان های جدید مثل ذن و یوگا و ریکی و شبیه اینها خیلی کمتر بود. فکر می کنم اجازه چاپ نداشته باشند. شاید هم دلیل دیگری دارد. نمی دانم.
4- فکر کنم از هر چهار غرفه، یکی کتاب فال حافظ (و نه دیوان حافظ)را چاپ کرده بود. این هم اصلا خوب نیست!
5- من دلم یک دوست خیلی روشنفکر خیلی پولدار می خواهد که همه رمان های به درد بخور جدید را در کتابخانه اش داشته باشد و به من امانت بدهد.
6- می خواستیم برای پسردائی هایم از غرفه کانون پرورش فکری، کتاب بخریم. برای علیرضا که امسال به اول دبستان می رود، کلی گشتم و کتاب ها را ورق زدم تا بالاخره یک کتاب دیدم که عنوانش "پوریای ولی" بود. خوشحال شدم. گفتم حدقال در کنار مرد عنکبوتی و دی جی مون و اینها، یک قهرمان ایرانی هم می شناسد. چند خطش راخواندم. ظاهرا پوریای ولی می خواسته با یک جوانی کشتی بگیرد و مادر پیرش هر روز در مسجد دعا می کرده که پسرش برنده شود و پوریای ولی می شنیده و به دنبال راهی می گشته که دل پیرزن را نشکند. خوشحال شدم که قصه وصف جوانمردی های اوست. خریدیم و آمدیم خانه. وقتی کاملا خواندم از این مقدار بی شعوری متعجب شدم. از تمام فصول درخشان زندگی پوریای ولی، درست برداشته و آخرین کشتی او را انتخاب کرده که پشت قهرمان ما را یک جوان به خاک می مالد و البته کشتی جوان مردانه ای است اما خواننده غصه اش می شود و نتیجه کل داستان این است که، خدا کاری به دعاهای پیرزن ( مادر رقیب پوریا) ندارد و این، زور بازوی پسر جوان بوده که نتیجه کشتی را معلوم کرده است. واقعا آفرین. برای یک بچه هفت – هشت ساله باید این ها را تعریف کرد؟ هنوز نفهیمده جایگاه دعا کجاست آن وقت به او تاکید کنیم که دعا کردن، کار بیهوده ای است. حتما نویسنده به خیال خودش می خواسته جایگاه کار و تلاش را پررنگ کند اما زده یک رکن دیگر را منهدم کرده.
7- وبلاگ هایی هستند که کتاب معرفی می کنند مثل آق بهمن و شهرزاد که گه گاه می خوانمشان و چه کار خداپسندانه ای می کنند. کاش هر کس کتاب خوبی می خواند، به طور مختصر به دیگران هم معرفی کند.
8- هیجان انگیزترین بخش کتاب های خارجی، دیدن عکس کتاب های آشپزی و باغبانی و تزئینات منزل است.
+ نوشته شده در شنبه 15 اردیبهشت1386ساعت 21:48  توسط
|
اسرائیلی ها اخیرا گزارشی تهیه کرده اند که جنگ سی و سه روزه با لبنان را بررسی کرده و در آن رسما اعلام شده که اسرائیل در جنگ شکست خورده است و فلان افراد با خطاهایشان باعث این شکست شده اند. اولمرت، نخست وزیر اسرائیل در رأس این لیست قرار دارد. این گزارش آنقدر منصفانه بوده که سید حسن نصر الله به آن واکنش نشان داده و گفته هرچند دشمن ما هستید اما کارتان را تحسین می کنیم( یک عبارتی به کار برد که یادم رفته. قریب به مضمون بگیرید). خیلی جالب است. آنها به هیچ وجه حاضر نیستند یا بهتر است بگوییم آنقدر احمق نیستند که منافع کشور و منافع صهیونیسم را فدای افراد کنند لذا خیلی راحت وقتی کسی اشتباه می کند، او را به محاکمه می کشند و از منافع کشورشان هزینه نمی کنند. با این کار، هم مردم راضی می شوند هم مسئولین بعدی حساب کارشان را می کنند. ما تا به حال چقدر در کشورمان از حیثیت نظام و نام اسلام، برای آبروی افراد هزینه کرده ایم؟
+ نوشته شده در شنبه 15 اردیبهشت1386ساعت 18:54  توسط
|
بحث حجاب واقعا پیچیده شده است. یک عده که اساس آن را زیر سوال می برند وبا اعتماد به نفس تمام در جایگاه فقیه می نشینند و مقادیر معتنابهی گوشه و کنایه به عدم پویایی و عدم شجاعت و فسیل بودن فقها می زنند و قرائت های جدید از آیه های حجاب می آورند که اصلا چه کسی گفته پوشش برای زن ها واجب است. یک عده دیگر می گویند انتخاب پوشش باید مثل خیلی از کارهای دیگر آزاد باشد چون هیچ کس حق ندارد راجع به تن زن، برای او تصمیم بگیرد و مطمئن هستند که خدا هم از این دخالت ها نمی کند. یک عده دیگر می گویند پوشش آزاد باشد چون اجباری شدنش باعث مرزبندی های اغراق آمیز و بدی در جامعه می شود و زنان پوشیده را در چشم زنان دیگر تبدیل به دشمن می کند یا برعکس و همچنین اجباری بودن پوشش، عقده های روانی ایجاد کرده و نشانه اش را در پوشش های ناهنجار این سالها می توان دید که از بی حجابی هیچ چیز کم ندارد. به نظرم وضعیت امروز جامعه که برای دخترها نمود ظاهری بیشتری دارد و در پسرها درونی تر اما با همان شدت است، معلول عوامل متعددی است که اگر آن را به عقده ای شدن در اثر محدودیت ها، کاهش بدهیم، خودمان را گول زده ایم. بعد از انتخابات دوم خرداد و رفتار جامعه جوان و انفجاری که در ساختار هنجارهای جامعه رخ داد و مرزهایی که یکباره فروریخت، انواع و اقسام تحلیل ها ارائه شد اما به یک جمع بندی نرسیدیم تا حداقل بتوانیم برایش پادزهی بسازیم یا همانطور که همه ذکر گرفته اند، کار فرهنگی کنیم. چقدر هم که ما بلدیم کار فرهنگی کنیم. هنوز می گویند زن گوهر است و باید درصدف باشد و گل است که باید خودش را از خطرات حفظ کند و استدلال هایی که هیچ وقت در کت من و بسیاری دیگر چون من، نرفت. به نظرم تنها دو چیز می تواند یک زن را مجبور به انتخاب حجابی بکند که حقیقتا یک مجاهده است. یکی حفظ سلامت جامعه و خانواده ها که البته نفعش بیش از همه به خود زنها می رسد و در جامعه ای که زنان، پوشش ظاهری و رفتاری داشته باشند، یک زن تا حد زیادی می تواند راجع به استحکام کانون خانواده اش مطمئن باشد.( هر وقت یاد حرف این فمینست های محترم می افتدم خنده ام می گیرد. خانم نوشین خراسانی می گفت باید مردهایمان را طوری تربیت کنیم که به زنها به صورت ابژه ج ن س ی نگاه نکنند. آن وقت دیگر زنها مجبور نیستد پوشش داشته باشند. به این می گویند انتظار حداکثری و اغراق آمیز از تربیت.) اما طبیعت آدمی این است که منافع کوتاه مدت خودش را می بیند بنابراین زنها می خواهند آزادی پوشش و رفتار داشته باشند( به نظر من این دو بر هم تاثیر گذارند) و خانواده ها هم مستحکم بماند که حداقل من نشنیده ام جایی این دو اتفاق با هم بیافتد بخصوی وقتی که داریم دقیقا شیوه زندگی آمریکایی را می گیریم لذا یک بی حجابی عادی نیست مثل پوشش قدیمی زنان اروپایی یا پوشش زنان عشایر یا روستاهای دیگر ایران، بلکه فرهنگی به همراه خود دارد که دقیقا جامعه به جهت مخالف آنچه خانم نوشین خراسانی می خواهد، هدایت می کند. بنابراین به نظر من می ماند حکم خدا برای حجاب داشتن که اصلا فلسفه واجب کردن بسیاری از احکام همین است که اگر واجب نشود، آدمیزاد حاضر نمی شود به انتخاب خود، سختی هایش را تحمل کند.
اینقدر حاشیه رفتم که نمی دانم چطور برگردم سر بحث دخالت نیروی انتظامی. واقعیت این است که اگر من جای خانم های بدحجاب بودم و نیروی انتظامی می خواست به من تذکر بدهد، احتمالا کارم به دادگاه می کشید چون به کرات سابقه دعوا با دربان های دانشگاه و حتی حراست نماز جمعه و ... را دارم و از رفتارهایشان در حد مرگ، عصبانی می شوم اما نمی توانم به کلی با دخالت نیروی انتظامی مخالفت کنم. چون با وجود آثار بد این کار و رفتارهای شرم آور برخی از مامورین، راه جایگزینی به ذهنم نمی رسد. چون می دانم که حالا حالا ها خبری از یک کار فرهنگی تاثیر گذار نخواهند بود. چون فکر می کنم همین حجاب نیم بند بهتر از رها کردن است. چون فکر می کنم اگر رها کردیم وضعیت پوشش گروهی از زنان ما بدتر از سواحل آنتالیا می شود. چون فکر می کنم هنوز عرف ما به حیا و پوشیدگی بیشتر تمایل دارد و باید تمام تلاشمان را بکنیم تا عرف را به عنوان تنها سد قابل اطمینان، نگه داریم. قرن هاست زنان ایرانی پوشش دارند( گاهی ظالمانه) و نیازی به دخالت نیرو های انتظامی نبوده چون عرف جامعه کارش را به خوبی انجام می داده اما الان، سد این عرف، دارد ترک های خطرناکی بر می دارد و به نظرم کار نیروی انتظامی، وصله زدن به آن ترک هاست یا تیرهایی که از فروریختنش جلوگیری کند تا آن اگر وقت پیدا کردیم، کمی هم کار فرهنگی کنیم. من نگران فرو ریختن باورهای عرف هستم. نگران عادی شدن بی حیایی. نگران ارزش شدن آن. نگران همگانی شدن آن.
+ نوشته شده در جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 11:45  توسط
|
بخشی از نوشته های میرزا ملکم خان که پدر روشنفکری ایرانش می گویند و در زمان ناصرالدین شاه زندگی می کرده و بیشتر عمرش را در فرنگ به سر برده و عمده تاثیر گذاری اش در زمینه فرهنگ بوده از طریق نوشتن رساله ها، چاپ نشریه قانون و تاسیس لژ فراماسونری فراموشخانه و مجمع آدمیت.
«...ایران را به عقل نمی توان نظم داد؛ عقل شما هم در صورتی که بیش از عقل افلاطون باشد باز بدون حکم فرنگی ممکن نیست بفهمید اداره ی شهری یعنی چه! خلاصه، الان آن چیزی که اعظم موانع ترقی ایران شده است این است که وزاری ما عقل خود را بر علوم فرنگستان ترجیح می دهند. اگر وزاری ما بر عظمت این خبط ملتفت می شدند ایران در یک ماه نظم می گرفت. ملل فرنگ سه هزار سال معطل شدند تا اختراع عکس بروز کرد، حال وزرای ما می توانند این اختراع را در بیست و چهار ساعت اخذ نمایند اما به یک شرط، ناگزیر شرط مزبور آن است که عقل خود را داخل اجرای این عمل نکنند و هر طوری معلم فرنگ می گوید، همانطور رفتار نمایند و هم چنین ملل فرنگ به جهت اختراع نظام دولت سه هزار سال زحمت کشیده اند حال وزرای ما می توانند نظام ایشان را در یک ماه اخذ بکنند اما به شرط این که عقل خود را از اختراعات تازه معاف بدارند. وزرای ما قطعا اشخاص عاقل هستند اما من در عالم رعیتی استدعا دارم ..... و حق خواهم داشت که ایشان را قسم بدهم که دیگر بیش از این عقل خود را منشأ نظم ایران قرار ندهند. در این چهارهزار سال از عقل وزاری خود هر قدر لذت و منفعت برده ایم بس است؛ حال اقتضای مروت این است که عقل خود را فی الجمله آسوده بگذاریم و یک قدری هم از عقل وزاری خارجه استعمال نماییم....»
وضعیت اسف بار ایران و بی کفایتی شاه و درباریان آن دوران که حاضر به پذیرش هیچ اصلاحاتی نبودند یا از عهده انجام آن بر نمی آمدند، می تواند میرزا ملکم را در این قسم تمسخر ایرانی جماعت، محق کرده باشد اما این نوع نگاه میرزا ملکم که یک نسل بعد تقی زاده را با آن وقاحتش پرورش داد، چنان در ذهن ما ایرانی ها ریشه کرده که همین امروز هم از دهان عامی و روشنفکرمان می شنویم.
*بخشی از بیانات گهر بار تقی زاده:" نخست قبول و ترویج تمدن اروپا بلا شرط و قید و تسلیم مطلق شدن به اروپا و اخذ آداب و روسم و عادات و ترتیب و علوم و صنایع و زندگانی و کل اوضاع فرنگستان بدون هیچ استثنا و کنار گذاشتن هر نوع خودپسندی و ایرادات بی معنا که از معنای غلط وطن پرستی ناشی می شود و آن را وطن پرستی کاذب توان خواند؛ این است عقیده نگارنده این سطور در خط خدمت به ایران و هم چنین برای آنان که به واسطه تجارب علمی و سیاسی زیاد با نویسنده هم عقیده اند؛ ایران باید ظاهرا و باطنا، جسما و روحا فرنگی مآب شود و بس"
*تحقیق من در درس تاریخ آموزش و پرورش ایران راجع به میرزا ملکم بود. خواندن تاریخ جدا چشم آدم را باز می کند.
+ نوشته شده در دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 8:52  توسط
|
بزرگراه چمران مسیر روزانه من است. بعد از آپارتمان های آتی ساز، حاشیه بزرگراه مثل جاده های خارج از شهر است که امسال به خاطر بارندگی ها فوق العاده زیبا شده است. فکر می کنم جزء معدود جاهایی است که می شود پوشش گیاهی طبیعی تهران را دید. زمین پوشیده از علف های سبز و گلهای وحشی شده است. حتی شقایق های قرمز هم کنار جاده روییده اند. آدم باورش نمی شود. این همه دانه در زمین مخفی بوده در انتظار بارانی که ببارد و برویاندش. باران که نیست، زمین، بی حاصل می نماید. خشک و سخت و بی صفا. باران که می بارد، آنچه در درون دارد، انگار با هیجانی شاد، بیرون می ریزد.
یک آیه هست که علفزارهای حاشیه بزرگراه من را یاد آن می اندازد. آیه ای که برایم شبیه معماست. نمی فهمم خدا با این تشبیه قسمت اول آیه، چه چیزی را می خواهد بگوید.
إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاء أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاء فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الأَرْضِ
مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَالأَنْعَامُ حَتَّىَ إِذَا أَخَذَتِ
الأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّيَّنَتْ وَظَنَّ أَهْلُهَا أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَيْهَآ أَتَاهَا أَمْرُنَا لَيْلاً أَوْ
نَهَارًا فَجَعَلْنَاهَا حَصِيدًا كَأَن لَّمْ تَغْنَ
بِالأَمْسِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ﴿24﴾
زندگي دنيا همانند آبي است كه از آسمان نازل كردهايم كه بر اثر آن گياهان گوناگون كه مردم و چهار پايان از آن ميخورند، ميرويد، تا زماني كه روي زمين زيبائي خود را (از آن) گرفته و تزيين ميگردد و اهل آن مطمئن ميشوند كه ميتوانند از آن بهره مند گردند (ناگهان) فرمان ما شب هنگام يا در روز براي نابودي آن) فرا ميرسد (سرما يا صاعقهاي را بر آن مسلط ميسازيم) و آنچنان آنرا درو ميكنيم كه (گوئي) هرگز نبوده است اينچنين آيات خود را براي گروهي كه تفكر ميكنند شرح ميدهيم. (24)
سوره یونس
+ نوشته شده در شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت 20:49  توسط
|
آکادمی بین المللی تعلیم و تربیت، سندی درباره آموزش مهارت های عاطفی- اجتماعی منتشر کرده است. در یکی از بخش های آن به اولیای مدرسه توصیه می کند شرایطی را برای بچه ها فراهم کنند که از نزدیک با سالمندان و مشکلاتشان آشنا شوند و عملا به آنها کمک کنند. این آشنایی ها باعث یادگیری و تعمیق مهارت ها خواهد شد. قدیم ها در خانواده های گسترده، بچه ها و سالمندان در کنار هم زندگی می کردند. روحیه سالمندان به بچه ها خیلی نزدیک است.( و من نعمره ننکسه فی الخلق). وقت کافی هم برای بازی کردن و حرف زدن با بچه ها دارند و آنها را از محبتی مضاعف بر پدر و مادر، بهره مند می کنند. مهارت های عاطفی- اجتماعی هم خود به خود به بچه ها انتقال پیدا می کند. مهارتِ مراقبت کردن، همدردی، دلسوزی، احساس مسئولیت و ... .
من این شرایط را تجربه کرده ام و پدربزرگم یک همبازی عالی برای من بود. از تاب دادن و گل کاری در باغچه گرفته تا مهمان بازی! بسیار دوستش داشتم. بسیار ... کودکی ام پر از خاطرات اوست.
دلم برایت تنگ شده. خدا رحمتت کند آقاجون.
البته هر کس زندگی در خانواده های گسترده را تجربه کرده باشد می داند که قطعا مشکلاتی وجود دارد و همه باید به نحوی با آن کنار بیایند. به خصوص در این دوره که مفهوم زندگی خصوصی، برای همه آدمها بسیار پررنگ و ضروری شده است اما در قرآن آمده که وقتی پدر و مادر، "نزد شما" به سالخوردگی رسیدند...
وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ
تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً كَرِيمًا ﴿23﴾
و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر [خود] احسان كنيد اگر يكى از آن دو يا هر دو در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها [حتى] اوف مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى (23)
سوره اسرا
+ نوشته شده در پنجشنبه 6 اردیبهشت1386ساعت 12:7  توسط
|
آمريكا خواستار مراودات ورزشي و فرهنگي با ايران شده است. همان "دیپلماسی پینگ پنگ " معروف که باعث شد روابط آمریکا و چین عادی شود. این همان آمریکا است که هر دو سه ماه یک بار ایران را تهدید به حمله می کند و به باد توهین و ناسزا می گیرد. دولت را و گاهی هم خودش را لو می دهد و ملت را هم مستفیض می کند. جالب است که از تمام ابزار به طور همزمان برای رسیدن به هدفشان استفاده می کنند. فشار سیاسی و اقتصادی و امنیتی و روانی و رسانه ای و فرهنگی و حتی تیم ورزشی. چند سال پیش بود که کشتی گیر آنها آمد ایران و بعد از مسابقه هم عکس آقای خامنه ای را به طرز متظاهرانه و مشمئز کننده ای به دست گرفت و مردم هم کلی تشویقش کردند! اگر این مراودات زیاد شود، بسیاری از مردم متاسفانه متاسفانه جوگیرمان یادشان می رود که آمریکا تا به حال چه بر سر ما آورده و قصد دارد در آینده هم بیاورد و این همان است که آنها می خواهند. پاک کردن تعبیر شیطان بزرگ و خاطره فجایعشان در ذهن عموم ایرانی ها و تاثیر این مردم بر حکومتی که هنوز آمریکا را دشمن خود می بیند. (روشنفکرانمان که خیلی وقت پیش به سطح روابط گل و بلبل با آمریکا رسیده بودند.) دختر پاکستانی الاصل آمریکایی هم که دو سال پیش در بازی های زنان مسلمان درایران شرکت کرده بود با همین استقبال روبرو شد. کلا ما به دلیل ضعف شدید در اعتماد به نفس ملی، مبهوت و شیفته هر آدم خارجی به جز اعراب و افغانی ها هستیم، آمریکا که جای خودش را دارد. پذیرایی های اغراق آمیز می کنیم و برایش توجیهات وقیحانه مذهبی می آوریم. آن وقت ببیند طی این مراودات با تیم های ما در آن چه رفتاری خواهد شد. مردم آمریکا که اساسا ذره ای اهمیت نخواهند داد و دولتمردان هم خیلی زحمت بکشند، کارهای توهین آمیزشان را در باره این تیم ها اجرا نخواهند کرد. با این اوصاف فکر می کنم مسئولین ورزشی کشور با هیجان تمام شیرجه می زنند روی این پیشنهاد چرب و نرم بدون آنکه به عواقبش فکر کنند یا برایشان مهم باشد.
چرا ما این قدر ساده ایم؟!
+ نوشته شده در چهارشنبه 5 اردیبهشت1386ساعت 18:56  توسط
|