تبليغاتX
آغازی بر یک پایان

آغازی بر یک پایان

یاداشت های روزانه

 

نقد دوم آیت الله سبحانی به پاسخ اول دکتر سروش.

سایر لینک های مرتبط نیز در همین صفحه ها موجود است.

قسمت هایی از نقد:

...شما گفته‌اید: «ساده‌تر تصویر باغبان و درخت است. باغبان بذر می‌كارد و درخت، میوه می‌دهد و این میوه همه چیزش از رنگ و عطر و شكل گرفته تا ویتامین‌ها و قندهایش مدیون و مرهون درختی است كه از آن برمی‌آید. درختی كه در خاك ویژه‌ای نشسته و نور و غذا و هوای ویژه‌ای می‌نوشد.» هرگاه وحی الهی میوه شجره طیبه وجود محمد(ص)ی باشد و شخصیت او حالت فاعلی و قابلی دارد، پس چرا بر مطلب یادشده در زیر تاكید می‌كند: به پیامبر خطاب می‌كند: «لا تحرك به لسانك لتعجل به* ان علینا جمعه و قرآنه* فاذا قرآناه فاتبع قرآنه* ثم ان علینا بیانه» (قیامت/16-19)  ای پیامبر زبانت را به خاطر عجله برای خواندن قرآن حركت مده، زیرا جمع‌آوری و خواندن آن برعهده ماست، پس هرگاه آن را تلاوت كردی از خواندن آن پیروی كن، حتی بیان و توضیح آن برعهده ماست. هرگاه واقعا معانی از خدا و صورت از پیامبر است، پس این همه نهی از عجله در قرائت و امر به پیروی از تلاوت جبرئیل، چیست؟ هرگاه پیامبر با اختیار و آگاهی خود، آنچه را از وحی می‌گرفت، در این قالب می‌ریخت، دیگر شتابزدگی در تلاوت آن‌چه معنی دارد و چرا قرآن می‌فرماید: «از تلاوت جبرئیل پیروی كن»؟ ....

*

...سخنان شما درباره تكامل پیامبر نسبت به عوالم غیبی اگر اغراق آمیز نباشد در حد اثبات كمال است او به جایی می‌رسد كه جبرائیل را توان همراهی با او نیست او از نظر قرب به مرحله ای می‌رسد كه فاصله او كمتر از آنچه تصور می‌شود بوده است چگونه این پیامبر تكامل یافته در امور غیبی در جهان شهود در نازلترین درجه قرار می‌گیرد وآگاهی او در علوم طبیعی و فلكی در حد عرب جاهلی می‌باشد.
این تكامل یك بعدی،بسان این است كه كودكی قلبش رشد كند اما مغزش و سایر اعضایش به همان حالت بماند اگرواقعا آگاهی پیامبر (ص) نسبت به جهان طبعیت در حد عرب جاهلی بود پس مضمون آیات یاد شده در زیر چیست؟ یا عرب جاهلی از مضمون آیات آگاه بود؟
‪" (۱‬ومن كل شی خلقنازوجین لعلكم تذكرون " از هر چیز یك جفت آفریدیم شاید متذكر شوید.،آیا عرب جاهلی از جفت بودن هر موجود طبیعی وهر ذره از ذرات جهان آگاه بود؟

‪۲)‬وتری الجبال جامده وهی تمرمرالسحاب صنع الله الذی اتقن كل شی انه بكل شی خبیر"،" كوهها را می‌بینی ومیپنداری كه ساكن وجامدند ولی چون ابر در حركتند این آفرینش خداوندی است كه همه چیز را دوست واستوار آفریده است واواز كارهایی كه شما انجام می‌دهید مسلما آگاهست "این آیه مربوط به حركت كوهها در همین جهان است نه در قیامت، به گواه اینكه میگوید "صنع الله " ومسلما روز قیامت روز صنع نیست روز ویرانی كوههااست و شاید شما در "نهاد ناآرام" درباره این آیه سخن گفته باشید....

*

در مصاحبه آن عزیر، به این قاعده فلسفی اشاره شد كه هر حادثی پیش از حدوث مسبوق به ماده وزمان است وطبعا وحی الهی نیز چون حادث است از این قادعه مستثنی نیست بنابراین نمی‌توان وحی الهی را پیراسته از این دو دانست .

این سخن از مولف گرامی "نهاد ناآرام" بسیار بعید است. قاعده یاد شده به شهادت برهان ودلیل و كلمات حكمیان اسلام مانند صدالمتالهین ومحقق سبزواری وغیرهما، مربوط به حادث مادی است و ارتباطی به مجردات بالاخص مقوله علم و معرفت وبالاتر از آن وحی الهی ندارد وچگونه این قاعده بر مجرد تطبیق شده ونتیجه هماهنگ با خواسته گرفته شده است ....


 


 

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 اسفند1386ساعت 8:13  توسط   | 

 

فکر کنم خستگی هشت سال درس خواندن به تن پزشکان عمومی می ماند چون نه درآمد مناسبی دارند و نه ارج و قربی در بین مردم.  انتخاب این رشته یک ریسک بزرگ است مگر اینکه بتوانند در یک رشته تخصصی قبول شوند. متاسفانه ما جز برای سرماخوردگی یا مثلا مسمومیت غذایی ساده به پزشکان عمومی اعتماد نداریم و حتما باید به سراغ متخصص برویم. شاید هم این نگاه مخصوص شهرهای بزرگ است. نمی دانم دید ما باید عوض شود یا سطح دانش پزشکان عمومی افزایش یابد یا سیستم ارائه خدمات درمانی تغییر کند یا...

گناه دارند خلاصه.

+ نوشته شده در  جمعه 24 اسفند1386ساعت 22:43  توسط   | 

 

این آهنگ فیلم ترن فکر کنم حالا حالا ها توی مغزم برای خودش تکرار شود از بس که این چند روزه تلویزیون گذاشتش.
سرود وطنم وطنم و آلبوم محمد نوری هم همینطور. از سر می گذارند تا ته و دوباره از نو. به قول برادرم هر چه مجری و خبرنگار هم صدا و سیما در گنجه داشته اند رو کرده اند و همه امروز در هشت شبکه حضور دارند و به طرز خستگی ناپذیری گزارش می دهند و راجع به انتخابات حرف می زنند و آسمان و ریسمان می بافند. شورش را در می آورند اما خنده ام می گیرد از کارهایشان و تلاش هایشان برای کشاندن!* مردم پای صندوق های رای.

* اشاره به گاف خبرنگار مصاحبه کننده با احمدی نژاد.

+ نوشته شده در  جمعه 24 اسفند1386ساعت 20:49  توسط   | 

 

 

یا من هو بمن رجاه کریم

 

 

  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 19:29  توسط   | 

 

با دست هایی که درد می کند از صدمه سالها زحمت بی پایان و زانوهایی که دیگر یاری شان نمی کند حتی برای کارهای ساده روزانه، خاک باغچه کوچکشان را زیر و رو کرده اند و بنفشه کاشته اند و حوضشان را شسته اند و گلدان های شمعدانی و شب بو را چهارگوشه اش گذاشته اند و منتظرند تا نوه هایشان از راه دور برسند و دوباره دورشان شلوغ شود برای چند روزی و سکوت و تنهایی را فراموش کنند و صبح ها و عصر ها به عادت همیشگی شان دور حیاط را با آب حوض تر کنند و آجیل و میوه برایمان بیاورند و ...

 

 

 

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 19:57  توسط   | 

 

شاید تصمیم هوشمندانه ای بود که در اوج کنار بروند اما واقعا متاسفم که برنامه "مردم ایران سلام" دارد تمام می شود. روز روزش با اغلب مجری های تلویزیون به شدت مشکل داشتم و به بیان صحیح تر کهیر می زنم اصلا. حالا که با برنامه شهیدی فر توقعم بالاتر هم رفته. البته این مجری با شعور- و شعور چه چیز خوبی است- تهیه کننده یک مجله تلویزیونی وزین و جذاب بود که با هنرمندی تمام توانست علاوه بر ایجاد اقبال عمومی مخاطبین خاص را هم جذب کند و به تحسین وادارد. صداقت یکی از ویژگی های بارزش بود که در لحظه لحظه برنامه به چشم می آمد. انگار همه برنامه ها و گفتگو ها را با تمام وجودش طراحی و اجرا می کرد. حس آزار دهنده غلو و ریاکاری در کار نبود. (شاید گاهی فقط کمی غلو)

موضوع دیگری که از آن لذت می بردم به کار گرفتن آدمهایی با افکار متنوع در برنامه بود. حس می کردم شهیدی فر در عین اینکه باورهای محکم دینی و انقلابی دارد دارای انعطاف پذیری و گشودگی تحسین برانگیزی است که به او قدرت می دهد تا از تخصص و توانایی آدمهایی با خصوصیات بسیار متنوع بهره بگیرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 9:27  توسط   | 

 

خیلی دلم می خواهد تی شرت هایی تولید کنیم با چاپ خط نستعلیق و شکسته و جمله ها یا کلمه های زیبای فارسی. طراحش را سراغ دارم. خوش سلیقه و پای کار. اما نمی دانم چطور باید یک تولیدی پیدا کرد که ذره ای دغدغه فرهنگی داشته باشد و آن قدر هم خوش فکر باشد که بداند چطور بازار این تی شرت ها را پیدا کند. هر بار گذارم به خرید تی شرت می افتد چیزی از جنس احساس حقارت گلویم را چنگ می زند.
مطمئنم اگر طرح زیبا و چاپ خوب داشته باشیم مشتری دارد.

پ.ن: این سایت را فاطمه (مخاطب خاص) معرفی کرد. nimany دات کام.  فروشش فقط خارج از ایران است. بعضی طرح ها به نظرم خیلی قشنگند.

تصور کنید فارسی نویسی روی تی شرت ها مد بشود و به جای آی لاو یو  و جملات بعضا زشتی که به خاطر بیگانه بودن زبان آن بار معنایی خاص را برایمان ندارد حالا معادل های فارسی کوچه بازاری اش یا شعار های سیاسی جلوی چشمهایمان رژه برود و نیروی انتظامی هم یک مورد به لباس های غیر مجاز اضافه کند و... حالا بیا و درستش کن.

 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 16:42  توسط   | 

 

فضیلت های ناچیز. اولین کتابی است که از ناتالیا گینزبورگ- نویسنده ایتالیایی- خوانده ام و احتمالا معروف ترینش در ایران. این قدر فکرش و نگاهش دوست داشتنی و آشنا و نثرش روان است که آدم فراموش می کند این مقاله های کوتاه و پر کشش، داستان نیستند.  لطافت و ظرافت و ژرفای خاص یک نگاه زنانه در آن وجود دارد. انگار بخش هایی از روحش را عریان می بیند و زوایای پنهان و آشکار آن را از کودکی تا بزرگسالی توصیف می کند.  طنز دلنشینی دارد به خصوص وقتی انگلستان و مردمش را توصیف می کند.
ناتالیا ظاهرا در زمان جنگ جهانی دوم، مادر سه فرزند بوده و در جریان جنگ، رنج زیادی کشیده و مدتی در یک دهکده بد آب و هوا در تبعید بوده و پس از آن همسرش را از دست داده  و .... می توانم با اطمینان بالایی این کتاب را پیشنهاد کنم. البته کتاب خوان های حرفه ای احتمالا خوانده باشندش.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 20:42  توسط   | 

 

نقد آیت الله سبحانی بر مصاحبه اخیر دکتر سروش:

...

«وَمَا عَلّمْناهُ الشعْر وَما يَنْبَغي لَهُ إِنْ هُوَ إلاّ ذِكرٌ وَ قُرآن مُبين» (يس/ 69)
«ما به او شعر نياموختيم و سزوار او هم نيست، و آن، جز يادآوري و قرآني آشكار نيست».

...

لینک های اصل مصاحبه و یکی دو نقد دیگر اینجا هست.

 پ.ن. قسمتی از متن کتاب" حکمت و معیشت" دکتر سروش متقدم.

«... در روایات و داستانها آمده که پیامبر(ص) هیچ گاه شعر نمی خواندند و اگر هم می خواستند از کسی شعری نقل کنند، آن را می شکستند و سپس می خواندند... شخصیت پیامبر چنان بود که نمی بایست به عنوان شاعر شناخته شود. خداوند نیز درباره ی ایشان فرمود:
و ما علمناه الشعر و ما ینبغی له
ما به پیامبر شعر نیاموختیم و شعر شایسته ی او نیست.
شاعری در نزد اعراب حکم خاصی داشت و شاعر محسوب شدن پیغمبر به شخصیت نبوی شاعر لطمه می زد. به علاوه حساب وحی می بایست یکسره از حساب شعر جدا باشد.شعر به قوه ی خیال متعلق است و در پیامبر، آنچه باید تعطیل شود و به صفر برسد، همانا قوه ی تخیل است، مبادا قوه ی خیال در واقع بینی پیامبر تصرف کند و امور غیرواقع را بر او بصورت واقعی جلوه گر کند. هرکس در عالم خیال پیشتر رود، ناگزیر از عالم واقع فاصله ی بیشتری خواهد گرفت...».

ممنون از نرگس سجادیه عزیز که در قسمت نظرات نوشتش.


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 16:59  توسط   | 

 

فیلم فرش ایرانی قطعه مجید مجیدی کشت من رو از بس قشنگ بود.

صبح ها برنامه مردم ایران سلام دارد این فیلم های هر کارگردان را پخش می کند. تا به حال از افخمی و تبریزی و مجیدی و کیارستمی را گذاشته.

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 8:12  توسط   | 

 

فقط به ضرب و زور استدلال آوردن خودم را راضی کردم که به آن جلسه بروم بدون آنکه لحظه ای برایش فکر کرده باشم و بدانم اصلا چه می خواهم. در جواب سوال ها هم مقادیری چرند و پرند گفتم اما شکر خدا بقیه خوب بودند و آرام آرام حالم بهتر شد. نفیسه هم آمده بود. خدا بابای مهدیه را خیر بدهد که اصرار کرد او تنها برگردد و توانستیم کمی حرف بزنیم. مختصری درد دل. کمی فلسفی از دکتر سروش تا انجمن حجتیه. کمی از این در و آن در. یک اعتراف سنگین هم کردیم برای همدیگر. هر دویمان امپراطور دریا را می بینیم و دوست داریم! و تازه من کمی پیگیرانه یکی دو قسمت زودتر، ماجراها را در یک وبلاگ دنبال می کنم. به قول نفیسه کودک درون است دیگر.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 20:35  توسط   | 

 

امروز صبح، آخر ماجراهای یک خواب چرند و پر اضطراب، حیاط قدیمی خانه مادربزرگ بود، پر از گلهای رز صورتی. گلهایی شاد با عطری مست کننده.
گاهی حس های آدم در رویا انگار عمیق تر است. بوییدن هیچ گلی در بیداری تا به حال اینقدر برایم لذت بخش نبوده.

 

+ نوشته شده در  شنبه 4 اسفند1386ساعت 9:51  توسط   | 

ما از مدرسه هیهات منا الذله هستیم.

 

اگر بخواهیم حاج عماد را بدون افراط و تفریط توصیف کنیم باید این حق را ادا کرده و بگوییم او از خلال موقعیت خود در حزب‌الله که وارث خون شهدا بود، فرمانده دو پیروزی بر حق بود. در سال 2000 و جنگ تابستان 2006.
ولی هیچ سخنی نگفت و کنفرانسی مطبوعاتی تشکیل نداد و نگفت که من رهبر و فرمانده و سازنده پیروزی بودم چرا که او فرزند مدرسه‌ای بود که برای خدا مجاهدت کرده و از کسی انتظار پاداش ندارد.

*

 اسراییلی ها از حضور خود می‌ترسند؛ حتی اگر فلسطینیان استراتژی مقاومت نداشته و فقط استراتژی ازدواج و بچه‌داری داشته باشند.

*
هنگامی که شارون آمد، من به مسئولیت خود گفتم که شارون آخرین پادشاه تاریخی اسراییل است. افراد پس از وی دیگر کوتوله‌هایی بیش نیستند. پس از صدور گزارش وینوگراد گفتند که این گزارش تشویقی برای اولمرت و موفیتی برای او بوده است. ما برعکس خوشحال هستیم. اگر آنها به جای نخست‌وزیر ابله و احمق کنونی، یک رهبر کاریزماتیک داشتند چه بر سر ما می‌آمد؟!

*

ای ملت لبنان و تمامی دوستداران ما در جهان اسلام ...

به شما می‌گویم که آیا جنگ تابستان گذشته چیزی غیر از تلاش برای شکست ما و ایجاد تغییر جغرافیایی در لبنان بود که شکست خورد؟

 توافقی اسراییلی وجود دارد که نتیجه شکست در آن جنگ، خلل در ارتش و تعلل در تجاوز زمینی گسترده بود. در جنگ جدید آنها می‌دانند که نیروی هوایی فایده‌ای ندارد. آنها بیشترین تلاش خود را کرده و شکست خوردند. به همین دلیل آنها این بار تلاش خواهند کرد که جنوب لبنان را به سرعت اشغال کنند.

در مقابل ما با تمام افتخار و ایمان می‌گوییم که بله ما آماده مواجهه و دفاع و ساختن پیروزی جدیدی هستیم انشاءالله. نه آنها و نه صهیونیست‌ها و نه نوکران آنها نمی‌توانند جبهه داخلی اسراییل را از برد موشک‌های ما حفظ کنند. در مورد تجاوز زمینی با تمام مسئولیت و تجربه می‌گویم که برادران حاج عماد مغنیه و شاگردان او که عزم و اراده آنها قوی تر شده است با ارتش اسراییل در صورتی که گمان کند می‌تواند وارد جنوب لبنان شود، در هر کوچه و هر راهی مبارزه می‌کند.

قسم می‌خورم که تانک‌ها و سربازان خود را بر دوش کشیده و در پیش پای شهید عماد مغنیه کشته خواهید شد.

ای جنایتکاران صهیونیست ... به شما قسم می‌خورم که در هر جنگ جدیدی در میدان و زمین به گونه‌ای با شما خواهیم جنگید که در تاریخ خود به یاد نداشته باشید.

ارتش و تانک‌های شما و باقی هیبت شما در جنوب لبنان نابود می‌شود و اسراییل بدون ارتش باقی می‌ماند که اگر بدون ارتش باشد، دیگر وجود نخواهد داشت. اینجاست که می‌گویم خون عماد مغنیه باعث نابودی اسراییل می‌شود.

سخنرانی کامل سید حسن نصرالله در مراسم هفتم شهید مغنیه را اینجا می توانید بخوانید

 می گویند شواهدی وجود دارد که امام موسی صدر زنده است. تصور اینکه او سی سال زندان هایی مخوف و احتمالا انفرادی را تحمل کرده باشد برایم وحشتناک است اما بازگشت او چه تحولی می تواند برای لبنان باشد. شاید معادلات این کشور و منطقه را به کل بر هم بزند.

+ نوشته شده در  شنبه 4 اسفند1386ساعت 0:11  توسط   | 

 

اگر می خواهید برای بهار خاک گلدان ها را عوض کنید توصیه می کنم مواظب خاکی که می خرید باشید. ما پارسال یکی دو کیسه خاک مثلا تصفیه شده خریدیم و جای دشمنتان خالی پشه بیچاره مان کرد. نیش نمی زنند و خیلی ریز هستند اما رفتارشان آزار دهنده است. بیش از حد به صورت آدم نزدیک می شوند و باید مواظب باشیم موقع خمیازه کشیدن یا حتی حرف زدن وارد نشوند. غرق شدن در آب و غذا و ماست و چایی و قطره خورشت و جزغاله شدن روی حرارت بخاری به علاوه عصبانیت و کلافگی ما باعث مرگشان می شود اما هر یکی دو هفته سری جدیدشان متولد می شوند و از خاک گلدان بیرون می آیند. تمامی ندارد. نسل به نسل هم پروار تر می شوند. سم خیلی خطرناک از آنها که کلی توصیه های ایمنی و علامت اسکلت و اینها دارند هم افاقه نکرد.

 اگر مامان دلشان برای گلهایشان نمی سوخت تا به حال بیست بار این گلدان ها را گذاشته بودیم بیرون.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 15:41  توسط   |