يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ ﴿13﴾
اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفريديم و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايى متقابل حاصل كنيد در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست بىترديد خداوند داناى آگاه است (13)
سوره مبارکه حجرات
این آیه را در کتاب های قرآن بود یا دینی مدرسه خواندیم و مثل همه آیه های دیگر هیچ عمق و رازی برایم نداشت. حالا بعد از این همه سال زندگی و سرگردانی بین انواع باورها و اعتقادات، بدون آن که همه ملت ها و قبیله های فکری یا فرهنگی یا تاریخی را در دنیای بزرگ خدا دیده باشم، تازه کمی می فهمم " لتعارفوا " که می گوید یعنی چه. یعنی بنای باورهایت را- خدایت را با تمام صفاتش از عدل تا مهر و رحمتش و معنای زندگی را و جهان و سنت هایش را و....- هر بار در مواجهه ای تازه، اندکی یا به تمامی، ویران ببینی و مجبور شوی از نو بسازی یا تعمیرش کنی و آن قدر دوباره ساختن را تکرار کنی تا پس از عمری، اگر خدا بخواهد بنایی مستحکم شود و زمین لرزه ها فرو نریزدش.
آن روز " إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ" نیز شاید طعمی دیگر داشته باشد.
پ.ن: برای ارتباط دادن این معنا با آیه حرف های دکتر باقری الهام بخش بود.
+ نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 23:7  توسط
|
از جلسه ای آمده ام که در آن چند نفر در یک فضای خصمانه به قصد کشت همدیگر را تخریب کردند، آن هم کسانی که در مبانی فکری به شدت نزدیک به هم بودند: مثل معلم کلاس اولی ها می ماند(پچ پچ با بغل دستی). جنبه نقد ندارید. تواضع علمی هم خوب چیزی است. فکرتان باز نیست. نمره ی آمادگی تان برای تحول صفر است. آن همه کارشناس جمع شده اید این جزوه را ارائه داده اید. ما را دانشجو فرض کرده اید...
حالم بد می شود از بحث هایی که هدفش کوبیدن دیگری است. یکی از اول چنان گاردی گرفته و صدا بلند می کند و طعنه می زند. یکی به جای پاسخ دادن به نقد ها، خود منتقد و اهداف پنهانش را زیر سوال می برد. همه هم شکر خدا خودشان پر از اشکال. متاسفانه خودم هم گاهی در همین موضع قرار می گیرم اما از این تلخ تر، دیدن آدم های خیلی مدعی گفتمان و دموکراسی و اپن مایند بودن یا آنهاست که روی تقوایشان حساب می کنیم خیر سرمان.
نمی دانم ما در ایران این همه ضعف در گفتگو داریم یا جاهای دیگر هم ماجرا کم و بیش چنین است. چقدر راحت برچسب می زنیم به طرف مقابل. گفتی فلان پس شما از آن دسته آدم ها هستی که چنین اند و چنان. سری هم تکان می دهیم به نشانه تاسف. شناختیمش. تمام شد. به جای اینکه به خودمان زحمت بدهیم و برای پیچیدگی های یک آدم در ذهنمان جا باز کنیم فورا می گذاریمش در یکی از چند طبقه ای که از پیش ساخته ایم: مدرن شده ای دیگر! تو هم بله؟! آی روزگار... / شما آدم های دگم که ذهنتان را بسته اید نمی گذارید هوا بخورد .... چوب دو سر طلا که می گویند، همین است.
دلم جمعی را می خواهد که بحث های چالشی دارند اما در آرامش، با انصاف، با تلاش برای حداقل کردن تعمیم پیش داوری ها، حقیقتا به دنبال اتباع احسن. جمعی که از هم متنفر نیستند. البته در جمع امروز یک نفر بود که یادآوری رفتارش کمی امیدوار کننده است. نقد و سوال داشت اما کاملا اخلاقی برخورد کرد. امیدوارم رفتار همیشگی اش باشد نه حاصل رفاقت با آدم مورد سوال جلسه.
*
حضرت پیامبر (ص) : حقيقت ايمان بنده كاملنمىشود مگر وقتى كه مراء و جدال را ترك كند اگر چه حق با او باشد.
«مراء و جدال» عبارت است از: اعتراض كردن بر سخن غير، و اظهار نقص و خللآن در لفظ يا در معنى، به قصد پست كردن و اهانت رسانيدن به آن شخص، و اظهارزيركى و فطانت، بدون باعث دينى و فايده آخرت است.
از کتاب معراج السعاده
+ نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 15:45  توسط
|

وَيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ
فیزیک دان ها می گویند رعد، صدایی است که در اثر تخیله شدید و سریع الکتریکی و انفجار گازهای موجود در هوا ایجاد می شود و آنها درست می گویند. ظاهرا دیگر معمایی برای کشف منبع صوت، در کار نیست...... در کار نبود اگر خدا نمی گفت:وَيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ...معمایی بزرگتر از بضاعت دانش فیزیک.
موقع رعد و برق همیشه این آیه به خاطرم می آید.
هُوَ الَّذِي يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَيُنْشِىءُ السَّحَابَ الثِّقَالَ ﴿12﴾
اوست كسى كه برق را براى بيم و اميد به شما مىنماياند و ابرهاى گرانبار را پديدار مىكند (12)
وَيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلاَئِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ وَيُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَن يَشَاء وَهُمْ يُجَادِلُونَ فِي اللّهِ وَهُوَ شَدِيدُ الْمِحَالِ ﴿13﴾
رعد به حمد او و فرشتگان [جملگى] از بيمش تسبيح مىگويند و صاعقهها را فرو مىفرستند و با آنها هر كه را بخواهد مورد اصابت قرار مىدهد در حالى كه آنان در باره خدا مجادله مىكنند و او سختكيفر است (13)
+ نوشته شده در پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 5:6  توسط
|
دلشوره. دلشوره. دلشوره. دلشوره. دلشوره. دلشوره دلشوره. دلشوره. دلشوره. دلشوره. دلشوره. دلشوره. دلشوره. دلشوره. دلشوره. دلشوره. دلشوره. دلشوره. دلشوره. دلشوره. دلشوره. دلشوره. دلشوره. دلشوره. دلشوره. دلشوره. دلشوره. دلشوره. دلشوره. دلشوره.....
+ نوشته شده در چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 15:28  توسط
|
مادر من، گنج من است. وقتی در خانه هست- و خدا را شکر که همیشه هست- انگار خدا با تمام نور و مهربانی اش نزدیک ماست. شاید روزی بیشتر از این گنج و از این خوشبختی مدام گفتم. از صبوری بی اندازه اش و روح بزرگش و مناجات های شبانه اش و امید بی پایانش و صفایی که به خانه ما می دهد ... اما الان فقط شرم دارم از خدا برای لحظاتی که دلش را آزرده ام و چه کفران نعمتی بیش از این.
+ نوشته شده در دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 14:23  توسط
|
گفتگو پیش نمی رود. از موضعش ذره ای پایین نمی آید. انگار هیچ راهی به ذهن او ندارم. ساعت ها حرف می زنیم و هنوز همان جای اول ایستاده ایم. رها کنم یا به این تلاش بی حاصل ادامه دهم؛ در هر صورت برایم گران تمام می شود.
+ نوشته شده در جمعه 3 خرداد1387ساعت 16:42  توسط
|