...ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی
مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد
ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید
از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد...
یاداشت های روزانه
...ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی
مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد
ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید
از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد...
به مناسبت میلاد حضرت اباالفضل مداحی پخش می کنند. یکی از مداحان معروف می خواند:
...
پای عکست می شینم
از چشات جون می گیرم
....
!!! باورم نمی شود درست شنیده باشم. پای عکس حضرت! لابد همان تمثال های کذایی که از دیدنشان شرمم می شود و بهتر است توضیح ندهم. چه با اعتماد به نفس هم می خواند. اختصاصی به او ندارد. اغلب شعر ها به همین فضاحت است. از عشق امام عن قریب است که بمیرند. هلاک چشم ها و ابروها و.....
وارد بحث چشم و ابرو نمی شوم که وقاحتش عیان است. دارم فکر می کنم این همه لاف عشق زدن چه بلایی بر سر آدم های پای منبر می آورد. کلماتی را تکرار می کنند که تماما برایشان دروغ است. حرف هایی که از ته دل نیست. سطحی. تو خالی. یاد می گیرند یا درس پس می دهند؟ این شده سرنوشت مولودی خوانی ما.
کتاب چهل حدیث امام خمینی حق بزرگی به گردن من دارد. اولین آشنایی من با این کتاب به چندین سال پیش بر می گردد که تشنه راه حلی برای یک مشکل بودم و آنجا پیدایش کردم. مسئله را چنان تبیین و حل کرده بود که هنوز بعد از این همه سال بهتر از آن ندیده ام. روش امام این است که همه مسائل را کاملا ریشه ای و عمقی مطرح می کنند. ابتدا بینش آدم را نسبت به خودش و خصوصیات نفس انسانی اصلاح می کنند؛ ارتقا می دهند و بعد از همه مهمتر راه حلی کاملا عملی برای رفع آن مشکل خاص ارائه می دهند. فریب ادبیات نامآنوس کتاب را نباید خورد. این فقط در نگاه اول است. شروع که می کنی می بینی شیرین است و به سادگی قابل فهم. کافی است کمی میل به خواندن باشد و گستردگی موضوعات آن قدر هست که معمولا در هر دوره یکی از احادیث به کار حال و روز آدم بیاید. البته بعضی احادیث اساسا مفاهیم بسیار پیچیده ای را مطرح می کنند که من هیچ نمی فهمم اما خواندن بقیه گاهی حتی بدون اینکه مسئله ای در کار باشد لذت بخش است. فهرست را نگاه کنی. انگار منوی غذای روح باشد. یکی جذبت کند. باز کنی و همه اش را یا حتی یک صفحه اش را بخوانی و از ته دل ممنون او بشوی که روزگاری برای ما بود و هنوز هست. زنده تر از ما که عمرمان به دنیاست.
این سخنرانی دکتر رندی پاش است زمانی که پزشک ها گفته بودند سه ماه و اندی بیشتر از دوران سلامتی اش نمانده و بعد از آن سرطان از پا می اندازدش. او جمعه هفته گذشته از دنیا رفت.
نمی دانم چطور به مرگ نگاه می کرده که اینقدر شاد و سرزنده و باروحیه بوده و در آخرین سخنرانی اش از اهمیت رویاهای کودکی گفته.شاید هم اصلا به مرگ نگاه نمی کرده یا سعی می کرده که نکند چون در شوی اپرا وینفری می گفت من زندگی بدون فان fun اصلا نمی دانم چطوری می شود داشت و برام معنا ندارد حتی در این شرایط.
برای کسی که این همه سرشار از زندگی است. این همه رویا دارد. سه بچه کوچک دارد. کسی که وجودش برای دیگران مفید است ۴۷ سال زمان کمی است و سخت تر آنکه بدانی داری می میری و آن وقت انگار که هیچ اتفاق مهمی قرار نیست بیفتد بیایی راجع به سرطانت و اینکه خانه تازه ای خریده اید و تا زمان مرگ لذتش را خواهی برد حرف بزنی و تجربیاتت را راجع به مدیریت زمان یا جدی گرفتن رویاهای کودکی یا هر چیز دیگر با شوخی و خنده برای دانشجو ها بگویی. بیچاره زن و بچه هایش.
در وبلاگ انار راجع به او خواندم. لینک سخنرانی ها هم همانجاست.
یک پزشک هم راجع به او نوشته بوده.
پ.ن: فاطمه نوشته که با دوستانش سعی کرده اند چنین حسی را تجربه کنند و یکی دو نفر به این نتیجه رسیده اند که همان زندگی عادی شان را تا لحظه مرگ ادامه می دهند. من اما حس می کنم از مرگ به شدت خواهم ترسید و بسیار بیشتر از آن شاید حسرت کارهای نکرده را بخورم. فرصت های از دست رفته.
نرگس. س. عزیز چنین حسی- آگاهی از زمان مرگ- را کمی تجربه کرده و آنطور که می گفت برایش بسیار تکان دهنده بوده.